سفر شمال
یه روز خوب آفتابی یعنی روز چهارشنبه 90.06.30 که روز تولد بابایی هم بود همراه با مامانی و دایی احمد و خاله فاطمه حرکت کردیم به سمت شمال. بابایی ساعت حرکت رو 3 صبح اعلام کرد و ما حرکت کردیم در بین راه بابایی خوابش گرفت و ما رو خدا حفظ کرد و خدا رو شکر از تصادف نجات پیدا کردیم بعد همه ما از خدا تشکر کردیم .هوا که روشن شد برای صبحانه در مینو دشت وایستادیم و بساط رو پهن کردیم و بعد از خوردن صبحانه به سمت بابلسر حرکت کردیم آخه مقصد اونجا بود چون به خاله آسیه از طرف اداره اش یه سویت برای چهار روز اجاره دادند ولی خودش به خاطر اینکه کار داشت نتونست با ما بیاد. شیرینک مامان تو هم که از اول سفر نخوابیدی با شیطونی و س...
نویسنده :
مامانی و بابایی
19:36









